تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

عکس و مطالب جالب

چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386


 

liquid fire

 

liquid fire

liquid fire

liquid fire


16:17 | moji&mamal |

چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386


جام ملت‌هاي آسيا
بازي ايران و چين
علي زراندوز

ffars.chin.2.jpg

ffars.chin.1.jpg

fffars.chin3.jpg

mmehr.chin.1.jpg

iisna.chin.1.jpg


15:36 | moji&mamal |

چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386


01
سحر زکریا
05
نیوشا ضیغمی و همسرش
12
الهام حمیدی
13
سحر ولدبیگی و همسرش نیما فلاح
14
بهنوش بختیاری
16
آرام جعفری
19
53
امین حیایی و همسرش نیلوفر خوش خلق
21
رعنا آزادی و محمدرضا شریفی نیا
 
23
ستاره اسکندری
29
پوریا پورسرخ و مادرش
37
لادن طباطبائی
43
آرام جعفری
41
یکتا ناصر
40
علی پروین و حشمت مهاجرانی
51
علی قربانزاده و شراره رخام
57
لادن طباطبایی و همسرش
 
****
ميهماني بزرگ ستاره ها
 
 
۲۱ تيرماه 1386. جمعيت حاضر در تالار بزرگ کشور به احترام بهرام بيضايي از روي صندلي هايشان بلند شدند تا او تنديس حافظ ويژه هيات داوران دهمين جشن دنياي تصوير را دريافت کند. او را تشويق کردند، همان قدر که مهران مديري را. مهم ترين اتفاق دهمين دوره جشن دنياي تصوير، همين تنديس ويژه بود. تنديسي که تا قبل از پخش کليپ و صحبت هاي امير پوريا کسي از آن اطلاع نداشت. همه اتفاق هاي دهمين جشن خصوصي سينما - تلويزيون ايران، دقيقاً شبيه به يک درام طراحي شده بود. همراه با يک دقيقه سکوت به احترام رسول ملاقلي پور، تلخي درددل هاي اهالي سينما، شوخي و خنده و البته سورپرايز هاي گاه و بي گاه که مجري و باني مراسم- علي معلم- تلاش مي کرد آنها را به بيننده اش منتقل کند. اتفاق هاي ناگهاني نمک مراسم بود. مراسمي که در آن مسعود ده نمکي از برخوردش در اختتاميه جشنواره فيلم فجر عذرخواهي کرد و محمدعلي کشاورز حاضر نشد روي صحنه بيايد.علاوه بر اينها مهران مديري شبيه به يک خواننده پاپ تمام عيار روي صحنه حاضر مي شود و آواز مي خواند. جشن دنياي تصوير با بازي کوتاه داريوش ارجمند شروع شد که بخشي از «خطابه مارک آنتوني بر مرگ سزار» را اجرا کرد. بعد از آن آناهيتا نعمتي که متني خواند پر از بازي هاي کلامي با اسامي فيلم هاي اکران شده در سال 85. جريان کلي مراسم بعد از اهداي يکي دو جايزه اول، مشخص شد. علي معلم از حاضران مي خواست تا نظرشان را درباره فردي که قرار است تنديس را اهدا کند، بگويند. در اين حين اسم حامد بهداد، بهرام بيضايي، پژمان بازغي و... زياد شنيده شد. فرد منتخب به روي صحنه مي آمد، اسامي کانديداها را مي خواند و بعد از آن قسمتي از فيلم برگزيده به نمايش در مي آمد. فرد برگزيده مي آمد روي صحنه و جايزه اش را مي گرفت و مي رفت. تنها کسي که از اين قاعده پيروي نکرد، محمدرضا شريفي نيا بود که پيش از نمايش فيلم، اسم برگزيده را اعلام کرد. به جز نمايش فيلم ها که مهم ترين نتيجه اش، ديدن فيلم خون بازي از اول تا آخر بود، کليپ هايي نيز به نمايش درآمد. کليپ هايي درباره بهرام بيضايي، جمشيد مشايخي، رسول ملاقلي پور، جمال اميد و کليپي از آنها که درگذشتند؛ مهدي فتحي، ساموئل خاچيکيان، بابک بيات، مهرزاد مينويي و عليرضا شميراني. اين طور که علي معلم در بين حرف هايش گفت؛ از سال آينده، يک ديوان حافظ با خوانش جديد به جوايز جشن اضافه خواهد شد و آن طور که از ظواهر امر پيدا بود، هيچ چيز به اندازه ديدار دوباره براي اهالي سينما و تلويزيون جذابيت نداشت. اين طور شد که دهمين جشن دنياي تصوير پايان يافت و برگزيدگان مورد نظر هيات داوران- محمد آقازاده، امير پوريا، رضا درستکار، اميرحسين رسائل، جواد طوسي، غلام عباس فاضلي، هيوا مسيح، حسين معززي نيا و علي معلم- تنديس هايشان را دريافت کردند.
 
 آدم ها و حاشيه هاي جشن دنياي تصوير
آدم هايي که آمدند و ميکروفن به دست گرفتند، دو دسته بودند. آنها که تنديس را اهدا کردند يا آنها که تنديس به آنها اهدا شد. حرف ها و شوخي هاي اين افراد، حاشيه اي بر علت دريافت تنديس ها بود.
خسرو شکيبايي؛ همين که امشب آمدم اينجا و بعد از مدت ها محمدعلي کشاورز، جمشيد مشايخي، پرويز پرستويي و خيلي هاي ديگر را ديدم، براي من بس است.
محمدرضا شريفي نيا؛ من شاهد گفت وگوي علي معلم و محمدعلي کشاورز بودم. آقاي کشاورز حرف درستي زدند. تئاتر هنر مهمي است و من هم از آقاي معلم مي خواهم که از سال آينده تئاتر را هم در اين مراسم بگنجاند.
حشمت مهاجراني؛ سلامي به گرمي آب هاي خليج فارس و به عظمت خاک کشورمان. وجه مشترک ورزش و هنر تمرين است و تمرين و تمرين.
جمشيد مشايخي؛ افتخار مي کنم در سرزميني زندگي مي کنم که کوروش کبير، فردوسي بزرگ و حافظ در آن زندگي کرده است و افتخار مي کنم نيم قرن شاگرد شما بودم.
مهران مديري؛ ممنونم از هيات داوران. کار من در درجه اول کارگرداني سريال است و خواننده حرفه اي نيستم. در ضمن جايي که دکتر محمد اصفهاني هست من غلط مي کنم خوانندگي کنم،
مژده شمسايي؛ (پيش از آنکه به روي صحنه بيايد، علي معلم او را بازيگر و همسر بهرام بيضايي معرفي کرد و او جايزه بهترين فيلم را اين طور اعلام کرد) خون بازي به تهيه کنندگي رخشان بني اعتماد و همسرشان جهانگير کوثري.
جهانگير کوثري؛ بازي رويا تيموريان و فاطمه گودرزي خيلي خوب بود. تا جايي که ما به بازي اين دو نفر در يک فيلم فکر کرده بوديم. اما جايزه ام را تقديم مي کنم به باران کوثري که نيمي از علت بهترين فيلم بودن خون بازي بود.
محمد رحمانيان؛ ديدن اين تصاوير، تصاوير فيلمنامه ها و نمايشنامه هاي بهرام بيضايي مرا خوشحال نکرد. هر فيلمنامه چاپ شده، معني بدي دارد. يعني يک شانس از سينماي ما گرفته شده و يک فيلم از فيلم هاي ساخته شده بهرام بيضايي کم.
امير پوريا؛ در طول ده سالي که جشن دنياي تصوير برپا مي شود، بهرام بيضايي البته فقط يک فيلم بلند و دو فيلم کوتاه ساخت و تنها چهار تئاتر به روي صحنه برد، اما 11 نمايشنامه، هفت فيلمنامه، 13 طرح ديگر براي فيلم و دو پژوهش بلند نوشت و منتشر کرد و پنجاه و چند کتاب از آثار او براي نخستين يا چندمين بار به چاپ رسيد. و مهم تر اينکه بسياري از اين آثار از پرظرافت ترين و بديع ترين متون نمايشي تاريخ معاصر ماست. اما شور ستايش او را بابت اين همه اثر نوشتاري و تاثير ماندگار، وانمي نهيم.
بهرام بيضايي؛ خوشحالم که اين جايزه را از دست محمد رحمانيان مي گيرم که چهره شاخص نسل بعدي است و با نيرو و تداوم کار مي کند و نمي ايستد. نمي خواهم سر سوزني سوگواري راه بيندازم به خاطر فيلم هايي که نساخته ام. تشکر مي کنم از سيف الله داد که تنها فيلمي که در اين 17 سال ساختم، در دوران مديريت ايشان بوده و تشکر مي کنم از مژده شمسايي که در بدترين نااميدي ها حضور او مرا به حرکت وامي دارد و ممنونم از شما، چه اين کتاب ها را خوانده ايد و چه نخوانده ايد. چه دوست داشته ايد و چه دوست نداشته ايد.
جوايز
25 برگزيده در بخش سينما و تلويزيون تنديس حافظ دريافت کردند. به تنديس حافظ جشن، 5 سکه بهار آزادي از طرف باشگاه استيل آذين، دو سکه بهار آزادي از طرف شرکت دينا (چي توز) و يک فرش نفيس از شفقي تبريز را اضافه کنيد. علاوه بر اينکه به برگزيدگان، يک سال اشتراک رايگان روزنامه شرق نيز اهدا شد. و اما برگزيدگان؛
- تنديس حافظ جايزه ويژه دهمين جشن دنياي تصوير؛ بهرام بيضايي ، تنديس حافظ يک عمر فعاليت پربار نوشتاري در حوزه ادبيات سينمايي؛ جمال اميد، جايزه يک عمر فعاليت هنري؛ جمشيد مشايخي، جايزه ويژه هيات داوران به زنده ياد رسول ملاقلي پور براي ميم مثل مادر، ترانه فيلم يا سريال؛ مهران مديري (سريال باغ مظفر)، بهترين فيلمنامه؛ پرويز شهبازي (به آهستگي)،بهترين کارگرداني؛ سامان مقدم (کافه ستاره)، بهترين فيلم؛ خون بازي(به تهيه کنندگي جهانگير کوثري و رخشان بني اعتماد)، بهترين چهره پردازي؛ مهرداد ميرکياني (خون بازي)، بهترين کار صدا؛ محمدرضا دلپاک، صداگذاري (خون بازي)، بهترين طراحي صحنه و لباس؛ مجيد ميرفخرايي (ازدواج به سبک ايراني)،بهترين تدوين؛ محمدرضا موئيني (کافه ستاره)، بهترين موسيقي متن؛ محمد سرير (ازدواج به سبک ايراني)، بهترين فيلمبرداري؛ محمود کلاري (خون بازي)، بهترين بازيگران زن 1؛ فاطمه گودرزي (ازدواج به سبک ايراني)،بهترين بازيگران زن 2؛ رويا تيموريان (کافه ستاره)،بهترين بازيگر مرد1؛ داريوش ارجمند (ازدواج به سبک ايراني)، بهترين بازيگر مرد2؛ بيژن امکانيان (تقاطع)،بهترين سينماگر مستند، کوتاه و انيميشن؛ فرهاد ورهرام (گذر شهر بر آب)، بهترين بازيگر مرد کمدي؛ رضا شفيعي جم (باغ مظفر)،بهترين بازيگر زن درام؛ الهام حميدي (زير تيغ)،بهترين بازيگر مرد درام؛ حسن پورشيرازي (نرگس)،بهترين فيلمنامه مجموعه تلويزيوني؛ جابر قاسمعلي (راه شب)،بهترين کارگرداني مجموعه تلويزيوني؛ محمدرضا هنرمند (زير تيغ)، بهترين مجموعه تلويزيوني؛ نرگس (به تهيه کنندگي ايرج محمدي و مهران مهام)، در بخش بهترين مجموعه کمدي و بهترين بازيگر زن کمدي، تنديسي ارائه نشد

0:12 | moji&mamal |

سه شنبه بیست و ششم تیر 1386

برگزیدگان سینما و تلویزیون ایران تندیس حافظ گرفتند.

برگزیدگان سینما و تلویزیون ایران تندیس حافظ گرفتند.
به گزارش خبرنگار مهر، در این مراسم علاوه بر برگزیدگان سینما و تلویزیون در سال 85، از برندگان فقید تندیس حافظ شامل رسول ملاقلی‌پور، ساموئل خاچیکیان، بابک بیات، مهرزاد مینویی، علیرضا وزل شمیرانی و مهدی فتحی تقدیر شد.
در بخش تجلیل هم از زنده‌یاد ملاقلی‌پور، جمشید مشایخی و بهرام بیضایی تقدیر به عمل آمد. برندگان و نامزدهای بخش‌های سینمایی و تلویزیونی دهمین جشن دنیای تصویر به این ترتیب معرفی شدند:
* بهترین فیلم: "خون‌بازی" به تهیه‌کنندگی جهانگیر کوثری
سایر نامزدها: 1- "تقاطع" به تهیه کنندگی سعید حاجی میری
2- "کافه ستاره" به تهیه کنندگی مصطفی شایسته
3- "کودک و سرباز" به تهیه کنندگی سیدرضا میرکریمی
* بهترین کارگردان: سامان مقدم برای "کافه ستاره"
سایر نامزدها: 1- ابوالحسن داودی برای "تقاطع"
2- رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب برای "خون بازی"
3- مازیار میری برای "به آهستگی"
4- زنده یاد رسول ملاقی پور برای "میم مثل مادر"
* بهترین فیلمنامه: پرویز شهبازی برای "به آهستگی"
سایر نامزدها: 1- محمد رضایی راد برای "کودک و سرباز"
2- فرید مصطفوی و ابوالحسن داودی برای "تقاطع"
* بهترین بازیگر مرد: داریوش ارجمند برای "ازدواج به سبک ایرانی" و بیژن امکانیان برای "تقاطع"
سایر نامزدها: 1- پژمان بازغی برای "کافه ستاره"
2- حامد بهداد برای "کافه ستاره"
3- حمید جبلی برای "زیر درخت هلو"
4- مسعود رایگان برای "خون بازی"
5- مهران رجبی برای "کودک و سرباز"
6- خسرو شکیبایی برای "چه کسی امیر را کشت"
7- محمدرضا فروتن برای "به آهستگی"
8- رضا ناجی برای "باغ های کندلوس"
* بهترین بازیگر زن: فاطمه گودرزی برای "ازدواج به سبک ایرانی" و رویا تیموریان برای "کافه ستاره"
سایر نامزدها: 1- باران کوثری برای "خون بازی"
2- بیتا فرهی برای "خون بازی"
3- لادن طباطبایی برای "ازدواج به سبک ایرانی"
4- نیلوفر خوش خلق برای "به آهستگی"
5- هانیه توسلی برای "کافه ستاره"
6- افسانه بایگان برای "کافه ستاره"
7- گلشیفته فراهانی برای "میم مثل مادر"
8- خاطره اسدی برای "تقاطع"
* بهترین موسیقی متن: محمد سریر برای "ازدواج به سبک ایرانی"
سایر نامزدها: 1- گروه هال برای "باغ های کندولوس"
2- آریا عظیمی نژاد برای "میم مثل مادر"
3- محمدرضا درویش برای "جایی در دوردست"
* بهترین صدابرداری: محمدرضا دلپاک برای "خون بازی"
سایر نامزدها: 1- مسعود بهنام و حسین ابوالصدق برای "تقاطع"
2- اسحاق خانزادی برای "ازدواج به سبک ایرانی"
3- یدالله نجفی برای "زمستان است"
* بهترین طراحی صحنه و لباس: مجید میرفخرایی برای "ازدواج به سبک ایرانی"
سایر نامزدها: 1- امیر اثباتی برای "تقاطع"
2- ملک جهان خزاعی برای "زمستان است"
3- آیدین ظریف برای "کافه ستاره"
4- مهدی کرمپور برای "چه کسی امیر را کشت"

* بهترین تدوین: محمدرضا موئینی برای "کافه ستاره"
سایر نامزدها: 1- مصطفی خرقه بوش برای "ازدواج به سبک ایرانی"
2- بهرام دهقانی برای "تقاطع"
3- سپیده عبدالوهاب برای "خون بازی"
4- مستانه مهاجر برای "آتش بس"
* بهترین چهره‌پردازی: مهرداد میرکیانی برای "خون بازی"
سایر نامزدها: 1- مجید اسکندری برای "یک تکه نان"
2- مهین نویدی برای "ازدواج به سبک ایرانی"
3- مهری شیرازی برای "میم مثل مادر" و "کافه ستاره"
* بهترین مجموعه تلویزیونی: "نرگس" به تهیه‌کنندگی ایرج محمدی و مهران مهام
سایر نامزدها: 1ـ "راه شب" به تهیه‌کنندگی محمد مسعود
2ـ "زیر تیغ" به تیهه‌کنندگی محمدعلی اسلامی

* بهترین کارگردانی مجموعه تلویزیونی: محمدرضا هنرمند برای "زیر تیغ"
سایر نامزدها: 1ـ علیرضا افخمی برای "زیر زمین"
2ـ احمد امینی برای "اولین شب آرامش"
3ـ داریوش فرهنگ برای "راه شب"
4ـ سیروس مقدم برای "نرگس"

* بهترین فیلمنامه‌ مجموعه تلویزیونی: جابر قاسمعلی برای "راه شب"
سایر نامزدها: 1ـ علیرضا بذرافشان برای "زیرزمین"
2ـ مسعود بهبهانی‌نیا برای "نرگس"
3ـ علیرضا طالب‌زاده برای "صاحبدلان"
4ـ علی‌اکبر محلوجیان برای "زیر تیغ"
* بهترین بازیگر مرد کمدی: رضا شفیعی‌جم برای "باغ مظفر"
سایر نامزدها: 1ـ فتحعلی اویسی برای "زیرزمین"
2ـ نادر سلیمانی برای "باغ مظفر"
3ـ سروش صحت برای "زیرزمین"
4ـ محمدرضا هدایتی برای "باغ مظفر"
* بهترین بازیگر زن درام: الهام حمیدی برای "زیر تیغ"
سایر نامزدها: 1ـ ستاره اسکندی برای "نرگس"
2ـ باران کوثری برای "صاحبدلان"
3ـ فاطمه معتمدآریا برای "زیر تیغ"
4ـ یکتا ناصر برای "اولین شب آرامش"
5ـ عاطفه نوری برای "نرگس"
* بهترین بازیگر مرد درام: حسن پورشیرازی برای "نرگس"
سایر نامزدها: 1ـ آتیلا پسیانی برای "زیر تیغ"
2ـ پرویز پرستویی برای "زیر تیغ"
3ـ پوریا پورسرخ برای "وفا"
4ـ هوشنگ توکلی برای "زیر تیغ"
* بهترین ترانه مجموعه تلویزیونی یا فیلم سینمایی: مهران مدیری برای ترانه مجموعه "باغ مظفر"
سایر نامزدها: 1ـ بنیامین بهادری برای ترانه فیلم سینمایی "گرگ و میش"
2ـ محمد اصفهانی برای ترانه تیتراژ پایانی مجموعه "وفا"
3ـ مهران زاهدی برای ترانه مجموعه تلویزیونی "اولین شب آرامش"
4ـ محمدرضا صادقی برای ترانه فیلم سینمایی "ازدواج به سبک ایرانی"
* بهترین سینماگر مستند، انیمیشن و کوتاه: فرهاد ورهرام برای مستند "گذر شهر بر آب"
 
 
رویا تیموریان بازیگر برگزیده زن جایزه خود را از دستان پژمان بازغی گرفت
 
 
 
 
فاطمه گودرزی دیگر بازیگر برگزیده زن
 
 
داریوش ارجمند بازیگر برگزیده مرد تندیس را از دستان داریوش فرهنگ دریافت کرد
 
 
بیژن امکانیان جایزه خود را از دست مسعود ده نمکی گرفت

23:56 | moji&mamal |

سه شنبه بیست و ششم تیر 1386


Image hosted by allyoucanupload.com از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. در خانواده­ای فقیر، زاده شده بود.

Image hosted by allyoucanupload.com می­شد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.

Image hosted by allyoucanupload.com مردی ناشناس که مشخصن به روحانیت زمان خودش، احترام خاصی می­گذاشت.

Image hosted by allyoucanupload.com جنگ شد با دوستانش به جنگ رفت. دوستانی که بعدها هر کدامشان زنده ماند، به قدرت رسید.

Image hosted by allyoucanupload.com یک روز ساده که مثل همیشه خواب بود،

Image hosted by allyoucanupload.com کسی صدای­اش کرد و او با روی خوش، از خواب بیدار شد.

Image hosted by allyoucanupload.com صبحانه­اش را خورد،

Image hosted by allyoucanupload.com ورزش روزانه­اش را کرد

Image hosted by allyoucanupload.com و کفش­های­اش را پوشید که به مسجد محل برود.

Image hosted by allyoucanupload.com سر نماز بود که کسی او را صدا زد.

Image hosted by allyoucanupload.com گفت : الان می­آیم و سریعن از مسجد بیرون آمد و کفش­های­اش را پوشید.

Image hosted by allyoucanupload.com با لبخند همیشه­گی پرسید: چه کسی ممکن است با آدمی مثل من کار داشته باشد؟

Image hosted by allyoucanupload.com گفتند: مهم شده­ای و باید بروی و خودت را در رادیو تلویزیون به مردم معرفی کنی.

Image hosted by allyoucanupload.com گفت : هنوز زود است. ببین هنوز ساعت پنج صبح هم نیست!

Image hosted by allyoucanupload.com چون کسی او را نمی­شناخت، مجبور شد وقتی برسد، خودش را با صدای بلند معرفی کند.

Image hosted by allyoucanupload.com وقتی او را شناختند، او را بردند پیش آقای حیاتی.

Image hosted by allyoucanupload.com و کمی که گذشت، توانست با ضرغامی هم دیدار کندو طبق معمول با شوخی و خنده او را سر ذوق بیاورد.

Image hosted by allyoucanupload.com قرار شده بود که رییس جمهور شود و مشت محکمی به دهان یاوه­گویان شرق و غرب و مخصوصن اصلاح طلبان بزند.

Image hosted by allyoucanupload.com او در دو مرحله مشت­های­اش را گره کرد.

Image hosted by allyoucanupload.com برای اولین بار که جلوی دوربین و میکروفون خبرنگاران قرار گرفت، کمی گیج شده بود.

Image hosted by allyoucanupload.com و حرکات ضد فرهنگی می­کرد و علامت گروه متال را به مردم نشان می­داد!

Image hosted by allyoucanupload.com مردم از این ساده­گی او لذت می­بردند و به چشم آدمی ساده دل نگاه می­کردند.

Image hosted by allyoucanupload.com که گاهی ابراز احساسات شدیدی می­کند.

Image hosted by allyoucanupload.com و گاهی در هجوم ابراز احساسات مردم، کارش به جاهای باریک می­کشد!

Image hosted by allyoucanupload.com از خدا کمک خواست و

Image hosted by allyoucanupload.com شناسنامه­اش را برداشت و به پای صندوق رای رفت تا به خودش رای بدهد.

Image hosted by allyoucanupload.com مسیر از اول مشخص بود.

Image hosted by allyoucanupload.com فقط کافی بود او دوباره کفش­های­اش را به پا کند

Image hosted by allyoucanupload.com و لباس رزم بپوشد

Image hosted by allyoucanupload.com و از قوی­ترین مردان جهان کمک بگیرد

Image hosted by allyoucanupload.com تا به حلقه­ی قدرت، وارد شود.

Image hosted by allyoucanupload.com تا بتواند به پشتوانه­ی قدرت نظامی،

Image hosted by allyoucanupload.com و محبوبیتی که در بین نیروی مسلح داشت،

Image hosted by allyoucanupload.com و کمک «هوگو»ی خوبش،

Image hosted by allyoucanupload.com راه امامش را ادامه دهد.

Image hosted by allyoucanupload.com البته در این راه، دعای معلم کلاس اولش هم، بسیار کارساز بود.

Image hosted by allyoucanupload.com توانایی­های خودش نیز به کمکش آمدند

Image hosted by allyoucanupload.com تا با نیرویی الهی و غیبی، در هاله­ای از نور فرو برود.

Image hosted by allyoucanupload.com و در هنگام عبادت، کفش­های­ کذایی را به پا کرد

Image hosted by allyoucanupload.com تا به سمت قدرت، حرکت کند

Image hosted by allyoucanupload.com و شیوخ کوچک منطقه را در تسلط قدرت بگیرد .

او چهره­های دوست داشتنی فراوانی دارد.

Image hosted by allyoucanupload.com گاهی رفتگر شهرداری ست،

Image hosted by allyoucanupload.com گاهی یک بلوچ

Image hosted by allyoucanupload.com گاهی یک لرستانی غیور

Image hosted by allyoucanupload.com گاهی یک تاجیک شش آتشه

Image hosted by allyoucanupload.com گاهی یک روستایی شاد

Image hosted by allyoucanupload.com گاهی یک عرب تمام عیار

Image hosted by allyoucanupload.com و گاهی نمی داند که دیگر کیست؟

Image hosted by allyoucanupload.com اما همیشه کفش­های آهنینش را به پا دارد

Image hosted by allyoucanupload.com و با اتکا به خدا در هرجایی

Image hosted by allyoucanupload.com ولو در خانه­ی خدا

Image hosted by allyoucanupload.com برای رسیدن به حق مسلم مردمش، دل­سوزی می­کند.

او از خودش چنین سیاست­مداری را به تصویر کشیده است:

Image hosted by allyoucanupload.com

خدا عاقبت به خیرش کند. ان­شاءالله.


23:38 | moji&mamal |

سه شنبه بیست و ششم تیر 1386

بچــــــــه‌های آخــــــــــــــــر زمــــــــــون 1

بچــــــــه‌های آخــــــــــــــــر زمــــــــــون 1

منبع : غربتستان

منبع: سايتهای مختلف آلمانی. ترجمه و ويرايش از نویسنده سایت غریتستان

سلام این مطلب رو در سایت غربتستان پیدا کردم که خیلی برام جالب و با مزه بود که این متن ها شامل دیالوگ های کودکان می باشد و چون تعدادشون زیاد بود در چند قسمت براتون می فرستم . امیدوارم خوشتون بیاد. منتظر قسمت های بعدی باشید.
عددهای داخل پرانتز سن بچه‌ها رو نشون ميدن.

به دختر سه ساله‌ام جنيفر يه قطعه يخ دادم که باهاش بازی کنه و يه ليوان گذاشتم روی ميز که اگه سردش شد اون رو توش بندازه. روز بعد جنيفر مياد سراغم و با قيافهء جدی ميپرسه: مامان، بهم يه تيکه ديگه يخ ميدی؟ اون قبلی رو گم کرده‌ام!

از مهد کودک که اومدم بيرون، يه زن پيدا ميکنم و عروسی ميکنم!

برای استقبال برادرشوهرم از انگليس به فرودگاه رفته بوديم. فرانسيس ۳ ساله ميگه: من هم يه بار انگليس بوده‌ام. باباش ميپرسه: آره؟ کی انگليس بودی؟ جواب ميده: آخ بابا اين قضيه مال خيلی وقت پيشه. تو هنوز به دنيا نيومده بودی!
 

هلن (۳) به مامانش نگاه ميکنه که داره روی پوست خواهر کوچيکش هايکه به خاطر حساسيت پوستی پماد ميماله. هلن: «حساسيت يعنی چی؟» مامان: «همين جوشهای ريز که روی تن خواهرته.» هلن بلافاصله نوک سينهء هايکه رو نشون ميده: «مامان! اينجا رو نگاه، يه حساسيت ديگه! از اون گنده‌هاش!»

پدر و مادر بن (۱۱) با هم دعوا ميکنند. مادر در عين عصبانيت سر پدر داد ميزنه: «تو خودخواهترين آدم روی زمين هستی!» بن با خونسردی به مامانش ميگه: «اين از اون حرفها بود ها! مگه تو همهء آدمهای روی زمين رو ميشناسی؟»

بابا به لينا (۴) از زندگی مورچه‌ها در لونه‌هاشون تعريف ميکنه و ميگه: «مورچه‌ها يه ملکه هم دارن. ميدونی ملکه‌اشون رو از کجا ميشه شناخت؟» لينا جواب ميده: «معلومه که ميدونم.» بابا تعجب ميکنه: «جدی؟ ميدونی؟» لينا با خونسردی ميگه: «از تاجی که روی سرشه.»
 

مامان‌بزرگ در بيمارستانه و نميتونه بدون همراه به دستشويی بره. پيا (۳) دلداريش ميده: «غصه نخور مامان‌بزرگ. من هم هنوز بلد نيستم تنهايی جيش کنم.»

کوين عطسه ميکنه. باباش ميگه: «عافيت». کوين جواب ميده: «نه، هاپچی.»

خواهرزاده‌ام از خواهرم ميپرسه: «مامان راستی من رو از کجا خريدين؟»

استفان استخون آرنجش رو به من نشون ميده و ميگه: «مامان ببين چقدر عضله دارم!»

بعد از شيمی‌درمانی مامان‌بزرگ بايد مدتی از کلاه‌گيس استفاده ميکرد. يوليان (۲) اسمش رو گذاشته بود موی جادويی. وقتی موهای مامان‌بزرگ دوباره دراومدند و کلاه‌گيس رو کنار گذاشت، يوليان از من بپرسيد: «موهای مامان‌بزرگ دوباره دراومدن؟» گفتم آره. گفت: «ديگه موی جادويی رو لازم نداره؟» گفتم نه. گفت: «فکر ميکنی برای کچلی بابابزرگ هم فايده داشته باشه؟»

از حموم که ميام پسرم (۴) سرتاپام رو ورانداز ميکنه و ميپرسه: مامان، چرا اونجات چمن داری؟

دنيس (۵) ميدونه که پدربزرگش يک دندون طلا داره. حالا که پدربزرگ برای عمل جراحی زانو در بيمارستانه دنيس از من ميپرسه: «بابا، حالا برای بابابزرگ پای طلا ميذارن؟»

در کلاس ايلونا (۷) يک دختربچهء سياه‌پوست هم هست. ظاهر مادر دخترک مثل منه، بلوند و سفيدپوست و چشم‌آبی. ايلونا توضيح ميده: «ميدونی، مال اينه که وقتی نی‌نی بوده و توی شيکم مامانش بوده، مامانش يه بار رفته بوده آفريقا.»

دختر دوستم (۴) بايد تحت عمل جراحی قرار بگيره و بهش داروی بيهوشی داده‌اند. وقتی دارو شروع به اثر ميکنه، به متکا تکيه ميده و ناگهان با تعجب به مادرش ميگه: «مامان! يه بار ديگه چشمات رو سه تا کن!»

به خاطر سردرد دستمال مرطوبی روی پيشونيم گذاشته‌ام و روی کاناپه دراز کشيده‌ام. هلن (۳) روم ميپره و ميخواد با من بازی کنه. سر به سرش ميزارم و با دستمال مرطوب به صورتش ميزنم. با وحشت اعتراض ميکنه: «نکن مامان! توش سردرد داره!»

لئا (۶) ميبينه که دارم موهای پاهام رو با تيغ ميزنم و ميپرسه: «چرا پاهات رو پوست ميکنی؟»

پسرم مريضه و سردرد و گلودرد و دل‌درد داره. دکتر موقع معاينه ازش ميپرسه: «چی بيشتر اذيتت ميکنه؟» پسرم بيمعطلی جواب ميده: «خواهرم.»
 

تيم (۷): «چقدر خوب که بچه‌دار شدن کار زنهاست.» ميپرسم: «چطور مگه؟» جواب ميده: «خوب آخه من از کجا بدونم که بچه کی بايد از توی شيکم بياد بيرون؟»

گرهارد (۵) برای اولين بار در دريا شنا ميکنه. وقتی تصادفی کمی از آب دريا ميچشه ميگه: «آها... پس بگو چرا ماهی شور اينقدر شوره.»

آيلين خيلی ماهی دوست داره. بعد از نهار به دنبال بابا ميريم و سر راه براش يه ساندويچ ماهی ميخريم. آيلين يک لقمه از ساندويچ باباش هم ميخواد. وقتی بابا اعتراض ميکنه که: «مگه تو نهار نخورده‌ای؟» آيلين شونه‌ای بالا ميندازه و ميگه: «خوب ديگه، بچه داشتن يعنی همين.»

دانيل (۵) توی حموم به بيضه‌هاش ور ميره: «مامان، من بزرگ که شدم صاحب دو تا بچه ميشم. ببين، قشنگ ميفهمم که اين تو دو تا تخم هست.»
 

پزشک نوشيدنيهای الکلی رو به مامان ممنوع کرده. فوقش نصف ليوان. دختر کوچولوش راه حل خوبی ميشناسه: «مامان يه ليوان خيلی گنده بخر!»

کنراد (۴): «بابا هميشه توی سبزی چيز هست، مگه نه؟»
بابا: «چی توش هست؟»
کنراد: «چيز.»
بابا: «چيز ديگه چيه؟»
کنراد: «چيز اونيه که وقتی نميدونن چيه ميگن.»

ايزابل (۴) و من از کنار يک منقل برقی با مرغ سوخاری رد ميشيم. ايزابل ميپرسه: «راستی مامان، مرغ از چه جور خوکی درست ميشه؟»

شوهرم به حنا (۴) اخطار ميکنه: «لطفاً با قاشق بخور!» حنا: «لطفاً نگاه نکن!»

لئا (۴) وقتی دارم سيب‌زمينی پوست ميکنم بهشون اشاره ميکنه و ميپرسه: «اين چيه؟» جواب ميدم: «اين چشم سيب‌زمينيه.» لئا بلافاصله شروع ميکنه به بای‌بای کردن: «سلام سيب‌زمينی!»

در بعضی از کشورها برای بچه‌ها تعريف ميکنند که اگه دندون شيری افتاده‌اشون رو زير متکا بذارن، شب پری دندون اون رو به يک سکه تبديل ميکنه.
دندون شيری آلنا (۵) افتاده. شب اون رو زير متکا ميذاره و از من ميپرسه: «مامان، پری دندون واقعاً وجود داره؟» جواب ميدم: «بله البته.» ميگه: «باشه، اما وقتی بزرگ شدم بهم ميگی که پری دندون خودت هستی، مگه نه؟»

سر ميز بستنی‌فروشی نشسته‌ايم و دخترم لورا دنبال پيشخدمت ميگرده. ميپرسه: «مامان، پس اين ميزبان کجاست؟ من بستنی ميخوام!»

صبح نيمه‌برهنه در حموم ايستاده‌ام و مسواک ميکنم. دخترم آنجلا (۴) مياد تو و با ديدن سينه‌هام وحشتزده داد ميزنه: «وای عجب آبله مرغونهايی! ديگه خوب نميشن؟»
صبح لئان (۲) مثل هميشه به من در قهوه درست کردن کمک ميکنه. اون در ظرف قهوه رو باز ميکنه و من قاشق قاشق در قهوه‌جوش ميريزم و مقدارش رو ميشمرم. لئان: «وقتی بزرگ شدم من هم يک، دو، هفت، هشت ميکنم.»

پسرم تيم (۷) از من (!۲۸) ميپرسه که آيا تبخالم خوب شده و ميتونه من رو ببوسه يا نه. بعد دوباره ميپرسه: «مامان، بچه‌های کوچيک هم تبخال ميزنن، يا فقط مال آدمهای پيره؟»

دخترم مارينا (۲) بعد از حموم لخت روی زمين چهارزانو نشسته و پايين‌تنه‌اش رو معاينه ميکنه: «وای مامان بيا ببين چه چيزهايی اون تو هست!»

ليزا (۴) برای اولين بار با بابابزرگ و مامان‌بزرگ به سفر رفته. روز اول که در رستوران پيشخدمت براشون غذا مياره ليزا با لحن آدم‌بزرگانه‌ای ميگه: «همچين سرويسی تا به حال هرگز نداشته‌ام!»
موريس (۳) به من که دارم به تنم کرم ميمالم نگاه ميکنه و ميگه: «مامان سينه‌هات گنده هستن ها!» جواب ميدم: «آره؟ اما ديگران بيشتر از من هم دارن. مثلاً گابی، يا بربل، يا خانم فوسن...» چشمهای موريس گرد ميشن: «يعنی بيشتر از دو تا؟»

فيليپ کوچولو سر ميز شام که از سيب‌زمينی و تخم مرغ نيمرو تشکيل شده نشسته: «مامان، اينو من بايد بخورم يا باز يکی از اون آزمايشهاته؟»

ظهر يکشنبه خوراک خرگوش داريم و من گوشت رو قبل از پختن پاک و خرد ميکنم. شب پای تلفن مامان‌بزرگ از ملينا (۳) ميپرسه: «نهار چی داشتين؟» ملينا جواب ميده: «گربه.»

دخترم لاريسا (۲) از من ميپرسه: «مامان تو هم واژن داری؟» جواب ميدم: «بله عزيزم، مثل تو. تو هم دختری ديگه.» لاريسا کمی فکر ميکنه و ميگه: «خوب تو مال خودت رو از کجا خريدی؟»
همگی به رستوران رفته‌ايم. به مادرم ميگم که متأسفانه پول همراهم ندارم و اون بايد صورتحساب رو پرداخت کنه. تا پيشخدمت پای ميز مياد که حساب کنه دخترم ويوين (۳) داد ميزنه: «مامانم پول نداره!»

ليلی و جوزی درد دل ميکنند.
جوزی: «من دودول ندارم.»
ليلی: «معلومه. آدم پنج سالش که شد دودولش ميفته.»
جوزی: «اما من چهار سالمه!»
ليلی کمی فکر ميکنه و جواب ميده: «خوب شايد مال بعضيها زودتر ميفته.»

با تيم در ماشين نشسته‌ايم. يهو داد ميزنه: «اه! اينجا بوی گند پنير بوگندو ميده!» و ادامه ميده: «درسته که توی دماغ پنير بوگندو بوی گند ميده، اما توی دهن مزه‌اش خوبه.»
کارولا باز بی‌اجازه سر ظرف کرم شکلاتی رفته. آثار جنايت هنوز دور لبهاش کاملاً مشهوده. وقتی که مامانش با توجه به مدارک جرم ميخواد مچش رو بگيره کارولا در نهايت معصوميت از خودش دفاع ميکنه: «مامان ميدونی، زمين کثيف بود،من هم درست افتادم همونجا...»

مچ پسرم سيلاس (۶) رو در آشپزخونه ميگيرم، درست موقعی که دستش رو تا مچ توی ظرف کرم شکلاتی کرده. سيلاس يکه ميخوره و با عجله ميگه: «دستم يهو افتاد توی ظرف!»

وقت سؤالهای پسرم (۲) رسيده: «مامان، سلين (خواهر کوچيکش) از کجا اومده؟» جواب ميدم: «از توی شيکمم ديگه. يادت نيست چقدر گنده شده بود؟» ميگه: «يعنی قورتش داده بودی؟»

در مهد کودک از اميليا (۵) ميپرسند که آيا ميخواد صبحانه بخوره؟ جواب ميده: «نه من ديروز صبحونه خوردم.»

مارکو به مربی مهد کودک: «ديروز روز خوبی بود. برامون شيرکاکائو درست کردی.» بعد لحظه‌ای مکث ميکنه و ادامه ميده: «شايد امروز هم روز خوبی باشه. برامون باز شيرکاکائو درست ميکنی؟»
در رستوران با همکار مادرم و پسرش (۵) رو‌به‌رو ميشم. پسرک از مامانش ميپرسه: «مامان، اين کيه؟» مادرش جواب ميده: «ايشون رو ميشناسی که، پسر خانم واگنره، همکار من.» پسرک با تعجب ميگه: «مامانش دعواش نميکنه که داره پيپ ميکشه؟»

دخترم در تلويزيون برنامه‌ای دربارهء ماهيهای دريا نگاه ميکنه: «ميدونی مامان، ماهيه وقتی ميترسه سرش رو زير ماسه‌ها ميکنه. چرا؟ چون نميخواد سختيهای زندگی رو ببينه.»

لوکاس (۲) و مامانش در حمام هستند. لوکاس: «بابا دودولی، لوکاس دودولی، مامان اوخ!»
 

23:22 | moji&mamal |

سه شنبه بیست و ششم تیر 1386

Boland Ghad o Kootah Ghad


23:7 | moji&mamal |