تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

عکس و مطالب جالب

چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386

hamechiz dar mordeh ghotbi

دور دنيا با امپراطور؛
    زندگي با مادرخوانده ايراني و باغباني آمريكايي


 

    به عنوان اولين پرسش از افشين قطبي مي‌پرسيم كه كجا و در چه زماني به دنيا آمد و چرا از ايران خارج شد و او با آن لهجه شيرينش براي مان مي‌گويد: «در بهمن سال 1343 به دنيا آمدم. راستش را بخواهيد از خاطرم رفته كه در چه محلي به دنيا آمدم، نام مدرسه‌ام هم يادم نيست. 13 ساله بودم، در سال 1356، يك سال پيش از انقلاب به همراه پدرم به كاليفرنيا رفتم. او زندگي جديدي را در آمريكا آغاز و همسر جديدي اختيار كرده بود و همين امر باعث شد من هم با او به كاليفرنيا بروم. در يك شهر كوچك در حوالي لس‌آنجلس زندگي‌ام را آغاز كردم.» و پس از آن بر افشين قطبي چه گذشت؟ «اولين ماه‌هاي حضور در آن جا برايم سخت بود. زبان انگليسي بلد نبودم اما توانستم در عرض سه ماه زبان انگليسي را ياد بگيرم، ضمن اين‌كه هر روز صبح فوتبال هم بازي مي‌كردم. فوتبال تو قلب و خونم بود، در ايران هم بازي با بچه‌محل‌ها يادم نمي‌رود، هر روز فوتبال بازي مي‌كرديم و علاقه شديدي به توپ و تور داشتم. در همان اوان در
مدرسه «جونيورهايس‌هود» تحصيل مي‌كردم و توانستم تيم فوتبالي در آن مدرسه تشكيل بدهم. مليت‌هاي مختلفي در آن مدرسه تحصيل مي‌كردند و به همين خاطر اعضاي تيم فوتبال اين مدرسه هم از كشورهاي مختلف بودند. چيزي كه يادم مي‌آيد اين‌كه در آن جا با فردي آشنا شدم كه پدرش ايراني و مادرش مصري بود. او معلم مدرسه ما بود و يك مدرسه فوتبال هم داشت. يك روز كه در حال فوتبال بازي كردن بودم، او را ديدم و آن آشنايي باعث شد روابط‌مان بيشتر از گذشته شود، او مثل يك برادر بزرگ تر براي من شد و مرا در مدرسه فوتبالش ثبت‌نام كرد و من زيرنظر او آموزش ديدم. از همان روزهاي اول كه به اين شكل فوتبال را ادامه دادم، دلم مي‌خواست علم فوتبال را ياد بگيرم. دلم مي‌خواست بيشتر به جاي اين‌كه فوتبال بازي كنم، فوتبال آموزش بدهم. ضمن اين‌كه مدرسه معروفي هم داشتيم. در اين مدرسه «جان ويت» بازي مي‌كرد، در ضمن بگويم كه از اواسط دهه هفتاد ميلادي آمريكايي‌ها به فوتبال روي‌ آوردند و به سرمايه‌گذاري پرداختند. همان سال‌ها بود كه تيم ثروتمند كاسموس آمريكا، بازيكناني چون پله، بكن‌باوئر و يوهان كرايف را به استخدام خود درآورده بود. در مدرسه فوتبال ما هم بازيكنان خوبي (نوجوانان) از كشورهاي مكزيك، ايران، مصر، ژاپن، چين و آفريقا حضور داشتند. به همين خاطر تيم فوتبال مدرسه ما بين‌المللي شد و در مسابقات بين مدارس هم به مقام اول در كاليفرنيا رسيد. من آن زمان مربي‌شان بودم. اين روند ادامه داشت تا اين‌كه 17 ساله شدم.»
    
     حضور در دانشگاه
    «در 17 سالگي به دانشگاه معروف «يو.سي.ال» رفتم كه دانشگاه معتبري است و به نوعي معروف‌ترين دانشگاه كشور آمريكاست و آن سال (1981) سي هزار دانشجو داشت. به آن جا كه رفتم، خيلي سريع به عضويت تيم دانشگاه آن جا درآمدم و تنها ايراني تيم فوتبال آن جا بودم. كوچك‌اندام بودم برعكس ديگر بازيكنان كه از اندام‌ تنومندي برخوردار بودند. مربي آلماني داشتيم كه نامش «زيگ ايشليد» بود و بعدها مربي تيم جوانان آمريكا شد و همچنين پنج سال رهبري تيم گالكسي لس‌آنجلس را برعهده گرفت. او فوتبال را خيلي خوب مي‌شناخت و من الفباي حرفه‌اي فوتبال را از او آموختم...»
    و نقش خانواده؛ آيا مخالف بودند يا موافق؟ «پدر و مادرخوانده‌ام به تشويق من پرداختند، به خصوص مادرخوانده‌ام كه برايم خيلي زحمت كشيد و در شكل‌گيري شخصيت اجتماعي‌ام خيلي به من كمك كرد. او در ايران دندانپزشك بود.»
    و شغل پدر را نگفتيد؟ « پدرم در ايران معلم بود. آنها مثل من در ابتداي حضور در آمريكا مشكلاتي داشتند و از طرفي بايد حواس شان به من هم مي‌بود چرا كه سنين 13 تا 18 سالگي براي شكل‌گيري شخصيت يك فرد خيلي مهم است و آموزش بايد درست باشد. از طرفي پول زيادي هم نداشتند كه امكانات زيادي در اختيارم بگذارند اما تمام تلاش شان را كردند كه من به شكل حرفه‌اي فوتبال را ادامه بدهم.»
    به طور حتم تلاش زيادي كردي. همين‌طور است؟ «از كودكي و بعد هم نوجواني سعي‌ام هميشه اين بود كه روي پاي خودم بايستم. از همان روزهاي ابتدايي حضور در آمريكا، با اين‌كه در دبيرستان تحصيل مي‌كردم و فوتبال هم بازي مي‌كردم، دلم نمي‌خواست پدرم را اذيت كنم و او بيش از حد برايم خرج كند. درك مي‌كردم كه زندگي در غربت سخت است و من هم بايد به عنوان يك عضو از خانواده، خرج خودم را دربياورم. شايد باورتان نشود، مدتي روزنامه‌فروشي مي‌كردم، مدتي هم در خانه مردم باغباني مي‌كردم تا درآمد كمي براي خودم داشته باشم و حداقل خرج خودم را دربياورم. اين چيزها را براي شما بازگو كردم كه بگويم زحمت كشيدم تا به اينجا رسيدم. از بچگي براي من همه چيز مهيا نبود. از همان دوران سعي كردم خودم شخصيتم را بسازم. از همان زمان سعي‌ام بر اين بود كه قدر داشته‌هايم را بدانم. شايد اگر به آساني به همه‌چيز مي‌رسيدم، حالا قدر آن را نمي‌دانستم. من به آساني به همه‌چيز نرسيدم. آنهايي كه به آساني به چيزي مي‌رسند، تنبل بار مي‌آيند اما من از كودكي، آدم تنبلي نبودم. تمام سعي‌ام اين بود كه كار و تلاش كنم و چيزهاي جديد ياد بگيرم. در تمام عمرم دوست داشتم پركار باشم.»
    
     تجربيات خوب از دانشگاه
    «از دوران دانشجويي‌ام تجربيات خوبي دارم. تيم فوتبال دانشگاه «يو.سي.ال» به تمام آمريكا سفر و بازي برگزار مي‌كرد و من هم با اين تيم همراه بودم. مدتي كه از حضور من در اين تيم گذشت، تصميم گرفتم در يك مدرسه ورزش، مربيگري فوتبال كنم. از شاگردان هفت، هشت ساله تا سيزده، چهارده ساله داشتم. آنها مرا خيلي دوست داشتند چرا كه فوتبال را با هيجان ادامه مي‌دادم و به كار مربيگري علاقه وافري داشتم.»
    براي‌مان نگفتيد دقيقا چه زماني وارد دانشگاه و سپس فارغ‌التحصيل شديد، همچنين رشته تحصيلي‌تان چه بود؟ «سال 1981 وارد دانشگاه شدم و سال 1986 در رشته مهندسي برق الكترونيك فارغ‌التحصيل شدم. اين رشته در دانشگاه
     «يو.سي.ال» از اعتبار بالايي برخوردار است. همكلاسي‌هاي من براي اين‌كه دروس خود را پاس كنند، روزي هجده تا بيست ساعت درس مي‌خواندند چرا كه رشته بسيار مشكلي است اما من از آن‌جا كه كارهاي متفرقه زيادي مي‌كردم، ساعات زيادي درس نمي‌خواندم اما سعي مي‌كردم درست ياد بگيرم.»
    دوستان ايراني هم داشتيد؟ «نه، وقتي كه وارد محيط دانشگاه شدم، دوستان ايراني نداشتم. شايد به همين خاطر لهجه فارسي‌ام كمي تغيير پيدا كرد.»

    چه زماني از پدر و مادر جدا شديد؟ «از همان هفده سالگي، زماني كه وارد دانشگاه شدم. ابتدا در خوابگاه زندگي كردم، دو سال بعد به همراه يكي از دوستانم يك آپارتمان اجاره كردم. بعد از فارغ‌التحصيلي، رشته تحصيلي‌ام را در محيط كاري ادامه ندادم و تصميم گرفتم به سراغ آرزوهاي دوران كودكي‌ام بروم؛ يعني زماني كه 24 ساله بودم. در سال 1988 تصميم گرفتم مدرسه فوتبالم را تاسيس كنم. البته بگويم كه پس از فارغ‌التحصيلي از دانشگاه تا تاسيس مدرسه فوتبالم، طي دو سال از فدراسيون فوتبال آمريكا مدرك مربيگري‌ام را دريافت كردم و درس‌هاي آن را فرا گرفتم.»
    از قطبي مي‌پرسيم كه هدف‌تان از تاسيس مدرسه فوتبال، تنها كسب درآمد بود كه مي‌گويد: «نه، هدفم اين بود كه جوان‌ها را آموزش دهم تا فوتبال بين‌المللي بازي كنم. البته پس از مدتي شاگردانم خيلي زياد شدند؛ از شش ساله تا نوزده ساله به طور متوسط روزي 160 شاگرد داشتم. پس از مدتي تصميم گرفتم چند مربي ديگر به مدرسه فوتبالم بياورم. چند مربي ايتاليايي، هلندي و... اين تلاش باعث شد موقعيت خوبي نصيب مدرسه فوتبال من شود و در درازمدت به جز علم فوتبال، با مسائل مديريتي فوتبال هم آشنا شدم چرا كه مدرسه‌اي را اداره مي‌كردم كه سالي هزار شاگرد داشت. طي اين سال‌ها وقتي مدرسه من در لس‌آنجلس به محبوبيت رسيد، پاي مربيان بزرگ ديگري را به آن‌جا باز كردم؛ مربياني چون «كواديانز» كه از آژاكس آمستردام هلند او را آوردم و همچنين «بورا ميلوتينوويچ» مربي معروف يوگسلاو كه سابقه پنج حضور در جام‌جهاني دارد (1986 با مكزيك، 1990 با كاستاريكا، 1994 با آمريكا، 1998 با نيجريه و 2002 با چين). آنها بعدها از دوستان خوب من شدند و كمك‌هاي بزرگ و تجارب فراواني از آنها كسب كردم.»
    از بورا خاطره‌اي هم داريد؟ «او به من مي‌گفت: از تو خوشم مي‌آيد كه در سرزمين آمريكا اين‌قدر عشق فوتبالي...» چرا؟ «چون تا پيش از جام‌جهاني 1994 آمريكا، مردم با فوتبال بيگانه بودند. عشق فوتبال در آمريكا زياد ديده نمي‌شد اما مدرسه من و دوستانم باعث شد در كاليفرنياي آمريكا فوتبال بين‌المللي ارائه بدهيم و افراد زيادي را به سوي فوتبال بكشانيم. شايد باورش مشكل باشد اما تا اوايل دهه نود خيلي از آمريكايي‌ها هيچ علاقه‌اي به فوتبال نشان نمي‌دادند و از آن زمان بود كه شاهد بوديم تيم‌ملي آمريكا از سال 1990 در پنج دوره متوالي راهي جام‌جهاني شد. بورا مي‌گفت: تو با مدرسه‌ات، در بين اهالي كاليفرنيا انگيزه ايجاد كردي.»
    و مديريت اين مدرسه با خودتان بود؟ «بله، به جز آموزش فوتبال، مديريت آن هم برعهده خودم بود. زحمات زيادي براي آن‌جا كشيدم، حتي گاهي اوقات پشت تراكتور چمن‌زني مي‌نشستم و چمن‌ها را كوتاه مي‌كردم. برايم مهم نبود كه چه كاري مي‌كنم، تنها هدفم اين بود كه مدرسه‌ام به نام افشين قطبي كه بعدها به نام S.S.G.A تغييرنام يافت، هدفمند شود و بازيكن بين‌المللي تحويل دنياي فوتبال دهد.»
    
     از تمام دنيا شاگرد داشتم

    از قطبي مي‌پرسيم كه شاگردان شما همه آمريكايي بودند كه مي‌گويد: «نه، البته شايد مليت‌شان آمريكايي بود اما بد نيست بدانيد در آمريكا نژادهاي مختلفي زندگي مي‌كنند؛ اسپانيايي، ايتاليايي، انگليسي، فرانسوي، چيني، ژاپني، مكزيكي و آفريقايي كه بيشترشان مهاجر هستند اما پس از اين‌كه مدرسه‌ام به اعتبار قابل‌توجهي دست يافت، اشخاصي كه در ‌نقاط گوناگون، كارشان كشف بازيكن بود، برايم از برزيل، آفريقا، مكزيك، آذربايجان و ديگر نقاط دنيا بازيكناني تا سن 16 سالگي مي‌فرستادند و من هم به آموزش آنان مي‌پرداختم. از طرفي طي اين سال‌ها روابط زيادي با مدرسه‌هاي فوتبال و باشگاه‌هاي بزرگ برقرار كرده بودم. آنها هم مي‌خواستند حرفه‌اي بازي كنند. از اين رو مدرسه فوتبالم طي چند سال جهاني شد... يادم مي‌آيد كه يك بازيكن آمريكايي داشتم به نام «جان اوبراين» كه از 14 سالگي به مدرسه من آمد. او را در 16 سالگي به آژاكس فرستادم و مدت هشت سال در آژاكس آمستردام و دو جام‌جهاني هم براي آمريكا بازي كرد. او يكي از بهترين شاگردان من بود، حتي تعدادي از شاگردانم هم به روسيه رفتند و در ليگ آن‌جا بازي كردند. به فورتوناسيتاد هلند چند بازيكن فرستادم و... اين روند طي سال‌ها حضور در آمريكا همچنان ادامه داشت و هرگاه بازيكني را به اروپا مي‌فرستادم، احساس دروني خوبي پيدا مي‌كردم.» از افشين مي‌پرسيم دليل اين كارش چه بود؟ كه مي‌گويد: «چون آرزوي خودم بود كه روزي در ليگ‌هاي معتبر اروپايي بازي كنم اما هيچ‌وقت موقعيتش پيش نيامد. شايد باورش مشكل باشد. همان‌طور كه گفتم هدفم تنها كسب درآمد نبود. شاگرداني داشتم كه حتي پولي براي ثبت‌نام در مدرسه‌ام نداشتند، يا خودم هزينه‌هاي‌شان را تامين مي‌كردم يا دوستاني داشتم كه هرساله كمكي به مدرسه فوتبال من مي‌كردند. مي‌دانيد چرا؟ چون عشق به فوتبال در چشمان‌شان موج مي‌زد؛ درست مثل نوجواني خودم و من به خوبي با اين روحيات آشنا بودم و اين مسئله باعث مي‌شد انرژي‌ام نسبت به گذشته بيشتر شود. البته جا دارد از كاپيتان گالكسي هم ياد كنم كه شاگردم بود. «پيتر وايس» او از ده سالگي در مدرسه من الفباي فوتبال را آموخت، ضمن اين‌كه در المپيك 2000 سيدني سه تن از شاگردان من در تيم المپيك آمريكا بودند.
    حالا كه به فوتبال ايران و به شهرستان‌هاي كوچك كه استعدادهاي بزرگي در آنها نهفته است فكر مي‌كنم ، احساس مي‌كنم تفكر درست و انگيزه درست را به اين نوجوانان نمي‌دهيم. كاش مي‌شد در ايران هم مدارس بين‌المللي تاسيس مي‌شد كه براي آينده فوتبال ايران مثمر ثمر خواهد بود. ما بايد ماركتينگ‌مان در فوتبال صحيح باشد. آمريكايي‌ها اگر در سال‌هاي اخير در قاره خودشان، به مانند مكزيك فوتبال‌شان يك سر و گردن از ديگر كشورهاي اين قاره بالاتر شد، به خاطر سازماندهي درست‌شان بود. آنها به درستي برنامه‌ريزي كردند و نيروهاي خوبي را به فوتبال تحويل دادند تا جايي كه در جام‌جهاني 2002 تيم آمريكا جزو هشت تيم برتر دنيا شد يا در جام‌جهاني 1994 اگر با برزيل روبه‌رو نمي‌شد، شايد تا نيمه‌نهايي بالا مي‌آمدند در صورتي كه مثل ايرانيان اصلا استعداد ندارند، بلكه تنها فوتبال را علمي فراگرفته‌اند.»
    و اين مدرسه هنوز هم در لس‌آنجلس داير است؟ «نه، پس از سال 2002 مدرسه فوتبالم را تعطيل كردم چرا كه در آن جا نبودم و ديگر نمي‌توانستم بر آن مديريت داشته باشم. پس از 41سال، مدرسه فوتبالم تعطيل شد.»
    
    حضور در تيم‌ملي
    پس از پرآوازه شدن مدرسه فوتبال‌تان، فدراسيون فوتبال آمريكا از شما دعوت كرد. همين طور است؟ «استيوسمپسون كه مربي تيم‌ملي آمريكا در جام جهاني 1998 بود، مربي‌ام در دانشگاه «يو.سي‌‌.ال» بود و از همان زمان ارتباط‌مان خيلي قوي شد. او تلاش مرا دوست داشت، از اين رو پس از اين‌كه مربي تيم‌ملي شد، مرا به تيم‌ملي دعوت كرد و من دستيار او شدم اما پس از شكست مقابل ايران در جام‌جهاني 1998 كه او استعفا داد، ما هم از تيم آمريكا جدا شديم.»
    
     رفتن به سئول

    و چه شد كه سر از كره‌جنوبي درآورديد؟ «طي سال‌هاي 1992 تا 2001، من سالي يك تا يك ماه و نيم در اروپا مي‌گذراندم. بازيكنان خودم را به آن‌جا مي‌بردم تا آنان در باشگاه‌هاي آن‌جا بازي كنند و طي اين سال‌ها رابطه‌ام با آژاكس آمستردام بسيار مطلوب بود. آژاكس از ديرباز مدرسه فوتبال معروفي در تمام اروپا داشت و دارد و تفكر ويژه‌اي بر آن حاكم است. بازيكنان معروفي از اين مدرسه به سراسر دنيا معرفي شده‌اند كه نمونه‌اش تركيب اصلي تيم‌ملي هلند در دو جام‌جهاني 1974 و 1978 بود و ستاره بي‌بديل آنان يوهان كرايف كه مادرش رختشوي باشگاه بود و بعدها نام پسرش را در مدرسه فوتبال آژاكس نوشت.»
    كرايف را مي‌شناختي؟ «او وقتي مربي بارسلون بود، به آمستردام آمد تا با آژاكس در ليگ باشگاه‌هاي اروپا بازي كند. من به آن بازي دعوت شدم. پس از بازي به رختكن بارسلونا رفتم و با او حرف زدم. به او گفتم زماني كه در كاسموس بازي مي‌كردي و من 14 ساله بودم، بازي‌هايت را از نزديك تماشا مي‌كردم، در همان رختكن توسط مسئولان آژاكس به او معرفي شدم و باب آشنايي‌مان از آن‌جا باز شد.»
    
    و در ادامه؟
     «اين رفت‌و‌آمدها به هلند باعث شد با مربيان بزرگ آن‌جا آشنا شوم. همچنين از سال 1997 من به همراه بورا ميلوتينوويچ توانستيم مشخصات فوتباليست‌ها را از لحاظ قواي بدني، تكنيك و تاكتيك‌پذيري به رايانه انتقال دهيم و برنامه‌ريزي كنيم و به صورت تصويري به بازيكنان آموزش دهيم. همين امر باعث شد هلندي‌ها از آن استقبال كنند. به نوعي تكنولوژي را به فوتبال انتقال داديم. در اين نرم‌افزار كامپيوتري نام من هم ثبت شد و از آن‌جا بود كه خيلي‌ از مربيان اروپايي با نام افشين قطبي آشنا شدند، به ويژه «گاس هيدينك» هلندي... هيدينك زماني كه به كره‌جنوبي رفت، به من پيشنهاد داد كه دستيارش شوم. هيدينك از سال 2001 مربي كره‌جنوبي شد و همان‌طور كه مي‌دانيد در جام‌جهاني 2002 تيم كره، چهارم شد.
    پس از جام‌جهاني 2002 من دوباره به آمريكا بازگشتم و اين بار به عنوان دستيار استيو سمپسون، در گالكسي لس‌آنجلس كار كردم. اين روند ادامه داشت تا اين‌كه «ديك ادووكات» هلندي در سال 2005 مربي هلند شد و من و «پيم وربيك» بار ديگر دستيار او شديم. (خواننده محترم گاس هيدينك و ديك ادووكات از مربيان معتبر هلندي هستند. هيدينك در جام‌جهاني 1998 با تيم‌ملي هلند به مقام چهارم جهان دست يافت و ادووكات در جام‌جهاني 1994 مربي هلند بوده، همچنين در جام‌جهاني 2002. ضمن اين‌كه ادووكات در سال 1988 آيندهوون را قهرمان ليگ اروپا كرد.) پس از جام‌جهاني 2006 هم كه با وربيك رهبري كره را برعهده گرفتيم و پس از سومي آسيا، از آن تيم بيرون آمديم.»
    
     شش حضور متوالي
    از قطبي مي‌پرسيم چرا كره‌جنوبي در شش دوره متوالي جام‌جهاني، هميشه يك پاي ثابت جام‌جهاني بوده، اما هيچ‌وقت جام ملت‌ها را جدي نمي‌گيرد و هيچ قهرماني در كارنامه خود ندارد؟ كه مي‌گويد: «براي كره‌اي‌ها جام‌جهاني خيلي مهم است. براي آنان شايد فوتبال زياد مهم نباشد و مثل ايراني‌ها زياد عشق فوتبال نباشند اما وقتي تيم كشورشان به جام‌جهاني مي‌رود، كره‌اي‌ها به خاطر نام كره، فوتبال را دنبال مي‌كنند. ضمن اين‌كه رييس فدراسيون فوتبال آنها «دكتر چون»، انديشه‌هاي نويي را به فوتبال كره منتقل كرده است.
     او مردي متفكر است و صاحب انديشه‌هاي جديد كه از كره يك فوتبال بين‌المللي ساخته است. سعي او اين بوده كه هميشه كره در جام‌جهاني با تمام قوا حضور داشته باشد و در جام ملت‌هاي آسيا با تركيبي جوان‌تر روانه رقابت‌ها ‌شود، يعني هميشه اين‌طور بوده است. ضمن اين‌كه پول خوبي را هم به فوتبال كره تزريق كرده است.»
    
     بازگشت پس از سي سال
    «از سال 1356 كه از ايران خارج شدم، ديگر به ايران نيامدم تا سال 1386، درست سي سال. البته قرار بود پارسال با كره براي رقابت‌هاي مقدماتي جام‌جهاني به ايران بيايم، اما از آن‌جا كه پاسپورت ايراني نداشتم، نتوانستم به ايران بيايم.»
    از قطبي مي‌پرسيم پس از علي پروين كه از او در ورزشگاه‌ها با نام «سلطان» ياد مي‌كردند، ديگر طي اين سال‌ها هيچ مربي نتوانست به مانند شما در دل هواداران پرطرفدارترين تيم ايران، جايگاهي براي خود به دست بياورد اما طرفداران پرسپوليس از شما به عنوان «امپراطور» ياد مي‌كنند. دليلش چه بود؟ «اولا كه آنها متوجه شدند من پس از سي سال به خاطر پول به ايران نيامدم. با توجه به گذشته‌اي كه از خودم گفتم، دلتنگي‌ نسبت به سرزمين مادري باعث شد به ايران بيايم. من ايران و ايراني‌ها را دوست دارم، ضمن اين‌كه از معدود مربيان ايراني بودم كه توانستم در ميادين بين‌المللي موفق باشم و در سه جام‌جهاني حضور داشته باشم و همچنين اخلاق و رفتارم طوري بود كه توانستم در دل هواداران جاي بگيرم... من همينم كه مي‌بينيد، رك و صريح و حرفم را به راحتي مي‌زنم؛ بدون رودربايستي و آخرين دليلش هم نتيجه‌هاي اخير پرسپوليس بود.»
    به هر حال پس از سي سال جرقه‌اي به ذهن‌تان رسيد كه به ايران بياييد. از آن لحظه براي‌مان بگوييد. «من دوستي ايراني در لس‌آنجلس دارم كه به فوتبال ايران علاقه زيادي دارد. او دائم به من مي‌گفت كه تو مي‌تواني به فوتبال ايران كمك كني. چرا به ايران نمي‌روي؟ از طرفي هرچه كه سن آدم بيشتر مي‌شود، دوست دارد به وطنش بازگردد؛ به جايي كه به دنيا آمده و دوست دارد پيش اقوامش برگردد. به هر حال جرقه اصلي‌ را دوستم داريوش زد كه تشويقم كرد به ايران بيايم.
    همچنين دلم مي‌خواست با توجه به تجربياتم به ايران بيايم و از لحاظ سازماندهي به فوتبال ايران كمك كنم. اميدوارم كه بتوانم چنين كاري را انجام دهم، گرچه به زمان نياز دارم. از روزي كه به ايران آمدم، خونم گرم شده، نفسم گرم شده، احساس مردم ايران را در هيچ جاي دنيا نمي‌توانيد ببينيد، ميوه‌هاي ايراني، غذاهاي ايراني. دلم براي همه آنها تنگ شده بود.»
 
 

17:28 | moji&mamal |

سه شنبه بیستم آذر 1386

بدون شرح

بدون شرح 


 
مشت و بوسه
خوب بهتره بنويسم بدون شرح - همه اونهايي كه مي خونن شرحش اين ماجراها رو از حفظ هستند
خوب وقتي اسرائيلي ها از يه پسر 13 ساله براي سپر بلاي خودشون استفاده مي كنند ديگه چه بايد گفت ؟ ديگه اين عكس و اين تفسير مفصل از يه روزنامه معتبر ميتونه شرح و توجيه ديگه ايي داشته باشه
دالي
سلطان مهرباني و رافت مادر
فرقي نميكنه حيوان و انسان , مادر مادره و اين حيوان واقعا به معناي كامل با چنگ و دندان براي بچه هاش غذا مي بره
بريد كنار كه شركت كنندگان آينده مسابقه المپيك دارند ميان . اين هم دوچرخه سواران زن عرب
فقط من موندم كه اگه اينها برنده مدال شدند از كجا معلوم كه زير اين همه نقاب كي هست ؟ بيچاره داور از كجا مطمئن شه كه اين همون شركت كننده ايي هست كه اسم نوشته يا شخص ديگه ايي هست / تا حالا فكر كرديد؟
مي بيندي طبيعت خودش نقاش بزرگي هست
تا حالا هواپيماي چپ كرده نديده بودم
 
از نكات جالب رقابت "زينال‌زاده" با حريف ايتاليايي اين كه داور مرد اين ديدار كه بايد در پايان مسابقه دست زينال‌زاده را به عنوان فرد برنده بالا مي‌برد، به دليل پوشش اسلامي اين سانشوكا ايراني از انجام اين كار خودداري كرد و از زينال‌زاده خواست تا او خودش دستش را به عنوان برنده بالا ببرد
عمل بيني صد در صد ايراني - ببينيد مارك هم داره ساخت ايران
بابا عوضي گرفتي من ماهي نيستم برو اون چشماتو بفروش عمو

23:9 | moji&mamal |

دوشنبه نوزدهم آذر 1386

kart postal


23:3 | moji&mamal |

یکشنبه هجدهم آذر 1386















































21:41 | moji&mamal |

شنبه هفدهم آذر 1386

پرواز در سكوت !

پرواز در سكوت !

 

آري ٫ پرواز در سكوت!

 

خدايا ! بارالها! ديگر نمي خواهم در زمين خاكيت پا بگذارم.

 

ديگر نمي خواهم در اين عرصه گام بردارم. مي خواهم پرواز كنم. آري ٫ پرواز!

 

پرواز در آسمان ٫ پروازي به سوي تو٫ تا ملكوت !

 

خدايا خسته ام ! خدايا خسته ام از اين مردمان!

 

ديگر گوش شنوايي نيست كه گوش جان به حرف هاي ناگفته ام بسپارد.



 

ديگر هم دمي نيست كه غمخوار روزهاي تنهاييم باشد.

 

خدايا اين چه روزگاري است!!

 

كه آدميان بدون ارتكاب جرم مجازات مي شوند. كه به خاطر گناه ناكرده خردمي شوند و مي شكنند!

 

اين چه دنيايي است كه هيچ كس خود نيست! كه همه نقاب و صورتك هاي زيبا به چهره دارند و واي به آن روز كه اين نقاب ها كنار بروند!

 

اين چه دنيايي است كه همه از عشق و محبت دم مي زنند ولي دانه هاي نفرت در دل همه كاشته ميشود!

 

اين چه دنيايي است كه احساس و دل آدم ها ديگر ارزشي ندارد و چيزهايي كه وقتي مانند طلا ناب و باارزش بودند ديگر حتي كوچك ترين ارزشي ندارند!

 

خدايا ! بارالها! به من پر پروازي عطا فرما . آري ٫ پرپرواز! دو بال مي خواهم براي پرواز. خدايا ديگر طاقت ماندن ندارم٫ نمي خواهم بمانم و شاهد اين سياهي ها باشم. خدايا ٫ دو بالي مي خواهم كه توان پر گشودنشان عشق تو باشد٫ عشقي الهي و آسماني. خدايا ! پرواز كردن را به من بياموز ٫ چگونگي پرواز در اوج ٫ مي خواهم روحم را به پرواز در آورم و جسم سنگينم را در اين وادي جاي بگذارم.

 

خدايا از تو آرامش مي خواهم. مي خواهم با آن دو بال همچون فرشته اي كوچك در هواي تو پرواز كنم٫ مي خواهم هم دم سكوت و تنهايي باشم و ديگر دم برنياورم. ديگر نمي خواهم گله كنم! از اين دنيا ٫ از اين مردمان ٫ ديگر گله اي ندارم!

 

مي خواهم پرواز كنم ٫ پروازي همراه با آرامش و سكوت تا عرش كبريايت. مي خواهم از زمين خاكيت به عرش برسم ٫ با عشق تو ٫ با كمك تو.         

خدايا ٫ عشق زمينيت را نمي خواهم ٫ خدايا چيزهاي فاني را نمي خواهم ٫ من ابديت را مي خواهم٫ من عشق تو را مي خواهم. خدايا ! درهاي دلم را را بر روي همه ي امور دنيوي بسته ام٫ ديگر دل بستگي به اين زمين خاكي ندارم. مي خواهم پرواز كنم به سوي ملكوت. با عشقي كه تو به من ارزاني داشتي٫ عشقي مقدس كه هيچ گاه نابود نمي شود و هميشگي و پايدار است و با وزش نسيمي محو نمي گردد زيرا سرچشمه ي آن تويي.

 

خدايا ديگر سخن نمي گويم . سكوت مي كنم٫ سكوت  و دم برنمي آورم تا نظري بر من افكني و بال هاي مرا با عشقت توان پرواز بخشي تا پرواز كنم . پروازي در سكوت به سوي تو اي معبودم!

 

پروردگارم پذيراي من باش و آن چه را مي خواهم به من عطا كن .              

 من پروازي را مي خواهم كه مقصدش تو باشي . پرواز در سكوت را .    

 

                                            

                                                   ************ ********* ******** 

 

                                                           در اشتياق پرواز بي آسمان ترينم

 

                                                       عمري به جرم بودن٫  با خاك هم نشينم

 

                                                    نفرين به چشم هايم٫ اين حفره هاي تاريك

 

                                                        آخر چگونه اي دور؟ بايد تو را ببينم!

 

                                                        اي باغ سبز سيال!آخر بگو چه مي شد؟


22:35 | moji&mamal |

جمعه شانزدهم آذر 1386


ف;روردين
شما بايد در اجتماع بدرخشيد. فراموش نكنيد كه اگر گرفته و تودار باشيد، از همه چيز عقب خواهيد ماند. روزهايي كه پيش رو داريد، فرصت بسيار خوبي براي صميمي شدن با دوستان و همكاران جديد شماست.اگر مجرد هستيد، اكنون زمان مساعدي براي انتخاب همسر دلخواه تان رسيده است. به پيشنهادهايي كه در مدت اخير داشتيد، بيشتر و جدي‌تر نگاه كنيد. روزهاي آتي فرصت مناسبي براي سفر است. نقشه‌هاي‌تان را اجرا كنيد و با اميدواري و ديد مثبت در مورد عملي شدن آنها بينديشيد.يكنواختي در محيط اطراف‌تان، باعث كسالت شما شده است. سعي كنيد تغييراتي در پيرامون‌تان به وجود بياوريد تا روحيه‌تان هم تغيير كند.

ا;رديبهشت
دلتنگي‌هاي خود را كنار بگذاريد و از جريان زندگي‌تان لذت ببريد. اجازه ندهيد كه غم و اندوه و افسردگي بر شما غلبه كند. يك پيشنهاد بسيار ايده‌آل براي كار يا معامله‌اي به شما مي‌شود. با مشورت ديگران و سنگين و سبك كردن شرايط‌تان و البته توكل به خدا پيشنهاد را قبول كنيد كه سود چشمگيري براي‌تان خواهد داشت. يك درگيري عاطفي پيدا مي‌كنيد. صبر خود را از دست ندهيد كه انشاا… همه چيز درست خواهد شد. منتظر جوابي مساعد از طرف يكي از دوستان نزديك خود هستيد. در ضمن اگر مي‌خواهيد در اين ماه مشكلات شما مرتفع شود حتما با خانواده‌تان مشورت داشته باشيد.

خ;رداد
خوشحال باشيد كه به زودي پول مرده‌تان، زنده خواهد شد. سعي كنيد كمي بيش از پيش رازدار باشيد تا روابط خانوادگي و دوستانه‌تان به خطر نيفتد. يك مهماني در پيش خواهيد داشت. خودتان را زياد اذيت نكنيد. تجملات و اسراف، موجب گرمي و نزديكي دل‌ها نمي‌شود. بيشتر مواظب سلامتي‌ خودتان باشيد. كار بيش از حد، استراحت ناكافي و تلاش بي‌وقفه براي به دست آوردن پول، مي‌تواند سلامتي شما را به مخاطره بيندازد.ستارگان مي‌گويند كه شما رقابت شديدي در خود احساس مي‌كنيد. احساس رقابت با همكاران، همسن و سال‌ها و… اگر در حد متعادل به اين احساس بها دهيد، موجبات پيشرفت شما را فراهم مي‌آورد.

ت;ير
مدتي است كه نگران بيماري يكي از نزديكان‌تان هستيد. به عيادت‌شان برويد و براي سلامتي‌شان دعا كنيد. درنهان خود به فردي غبطه مي‌خوريد. البته دوست نداريد اين موضوع را باور كنيد اما حقيقت اين است كه اين قضيه، واقعيت دارد.گاهي اوقات تمام وقت و انرژي خود را صرف خانواده مي‌كنيد اما بد نيست كمي هم به خودتان برسيد. جوري زندگي نكنيد كه در آينده افسوس بخوريد، افسوس بي‌توجهي كردن بيش از حد به خود يا خوشگذراني خارج از اندازه!بعضي وقت‌ها امتحان كردن چيزهاي جديد مي‌تواند سوژه هيجان‌انگيزي براي چند وقت باشد.

م;رداد
خبرهاي خوشي در راه داريد. سعي كنيد شادي‌هاي‌تان را با ديگران قسمت كنيد. سعي كنيد اين روزها را براي كسي كه دوستش داريد، تبديل به يكي از روزهاي به ياد ماندني كنيد. وقت بيشتري براي معاشرت بگذاريد. چند وقتي است كه كسالت به سراغ شما آمده است. آدم بهانه‌گيري شده‌ايد. به امروز و فردا نگاه نكنيد كه اطرافيان، زير بال و پرتان را گرفته‌اند و نمي‌گذارند تنها بمانيد. اگر در رفتارتان تغيير رويه ندهيد و همچنان به غرغر كردن و بهانه گرفتن ادامه بدهيد، تمام اطرافيان از گردتان پراكنده خواهند شد.

ش;هريور
افراد جديدي وارد زندگي‌تان مي‌شوند. حضور آنها را به فال نيك و سعي كنيد خصوصيات مثبت را از آنها ياد بگيريد. بدون شك نمي‌خواهيد به شما يادآوري شود كه در گذشته داراي اشتباهاتي در مسائل مالي بوده‌ايد. مراقب پول‌تان باشيد و آن را بيهوده خرج نكنيد. ديگر وقت آن رسيده كه سكوت را در مورد مسئله مهمي كه اين روزها فكرتان را بدجوري به خودش مشغول كرده، بشكنيد و حقـايق را فاش كنيـد. رازداري بيش از حد، گاهي اوقات به ضرر شماست و شخصيت و حيثيت شمـا را زير سوال خواهد برد.

م;هر
بايد در تمام لحظات زندگي خود خونسرد باشيد.درگيري شغلي شما زياد است، شايد هم خود را به شدت درگير مسائل تحصيلي كرده‌ايد.صحبت‌هاي شما با يكي از نزديكان كه مدتي است دچار مشكلات مالي شده، مي‌تواند به او كمك كند.در روزهاي گذشته در جمعي قرار گرفته‌ايد كه گفته‌هاي كسي از اعضاي اين جمع شما را ناراحت كرده و در پس پاسخ دادن به او هستيد ولي اين امر نمي‌تواند شما را راضي كند پس بهتر است اين كار را به گذشت زمان واگذار كنيد.از يك دوست قديمي نشاني به دست آورده‌ايد كه اين امر بسيار شما را خوشحال كرده، او را پيدا كنيد و تلافي اين سال‌هاي جدايي را درآوريد، او نيز در پي شماست.

آ;بان
مال و اموال براي شما شخصيت به همراه نخواهد داشت پس با داشتن آنها احساس غرور نكنيد كه اين احساس مي‌تواند به شدت در شما سركوب شود . بعضي مسائل در زندگي شما وجود دارد كه نسبت به آنها بي‌اهميت هستيد. رويه خود را عوض كنيد و به آنچه در زندگي‌تان نقش‌آفرين است، توجه داشته باشيد. فكر انجام معامله‌اي ذهن شما را مشغول كرده، بي‌گدار به آب نزنيد و به اطراف خود به دقت نظر كنيد. شايد قدمي برداريد كه شما را به بيراهه بكشاند و جبران آن هم براي شما مشكل باشد.براي حركت در مسيري پيچيده خود را آماده كنيد و مطمئن باشيد كه قدم برداشتن در اين راه، شما را به سرمنزل سعادت خواهد رساند.

آ;ذر
مدتي است كه احساس گنگي در درون‌تان وجود دارد. به دنبال چيز يا كسي هستيد و مدام به فكر پيدا كردن آنيد. در روزهاي قبل با دوستي قديمي ملاقات كرده‌ايد كه در طي اين ملاقات او از شما درخواستي كرده ولي شما قادر به عملي كردن آن درخواست نيستيد. اين مطلب را با خود او در ميان بگذاريد و از گفتن اين حرف هيچ نگران نباشيد.مدتي است كه منتظر يك رابطه عاطفي هستيد ولي فرصت آن پيش نيامده. بايد قدم اول را خودتان برداريد در غير اين صورت راه به جايي نخواهيد برد. البته بايد توجه داشته باشيد كه انسان براي رسيدن به آنچه در انتظارش است بايد تلاش كند. پس از هيچ تلاشي دريغ نكنيد كه شب دراز است و قلندر بيدار. موفق باشيد.

د
صحبت‌هاي صريح شما ممكن است ديگران را ناراحت كند. بعضي مواقع رك‌گويي كار دست انسان مي‌دهد. در ميان جمع خانوادگي خود بسيار دوست‌داشتني هستيد ولي همين صحبت‌هاي صريح شما ممكن است براي خانواده شما مشكلاتي به همراه داشته باشد.از طرف دوستان و نزديكان، پيشنهادي دريافت كرده‌ايد كه شما را بسيار مشغول خود كرده است. چرا دست دست مي‌كنيد؟ در اين مورد با افرادي كه قبلا چنين پيشنهاداتي داشته‌اند مشورت كنيد و از آنان كمك بخواهيد. در اين راه مجبور به انجام هيچ كاري نيستيد بنابراين راه را براي خود سخت و دشوار نكنيد.از دست كسي ناراحت هستيد. اين ناراحتي را بروز ندهيد.

ب;همن
مدتي قبل كاري انجام داده‌ايد كه بسيار نگران نتيجه آن كار هستيد. سعي كنيد نگراني را از خود دور كنيد چون به هر حال شما بايد نتيجه كار خود را دريافت كنيد. پاداشي دريافت مي‌كنيد كه اين پاداش شما را به فعاليت‌هاي بعدي خود اميدوار مي‌كند. در مورد مسائل كاري خود با عده‌اي دچار اختلاف هستيد.با آنها قراري بگذاريد و صحبت‌هاي آنها را هم بشنويد و افكار خودتان را نيز براي آنها بازگو كنيد. مطمئن باشيد كه به اين صورت بيشتر به نتيجه خواهيد رسيد.بيش از حد تحت تاثير گفته‌هاي ديگران قرار مي‌گيريد. تجربه‌هاي گذشته به شما ثابت كرده كه گفته‌هاي ديگران زياد هم نمي‌تواند در روند زندگي شما تاثير داشته باشد .

ا;سفند
كسي براي كمك نزد شما مي‌آيد، بايد دست او را بگيريد و او را كمك كنيد. اين كار مي‌تواند مشكل او را حل كرده و خوشحالي به همراه داشته باشد. براي يكي از كارهاي عقب‌افتاده خود بايد سريع تصميم بگيريد. با يك سبك سنگين كردن ساده مي‌توانيد به نتيجه برسيد. پس وقت را هدر ندهيد و از تمام لحظات استفاده كنيد. به مهماني دعوت مي‌شويد كه در آن افراد جديدي را ملاقات مي‌كنيد. در اين بين صحبت‌هايي رد و بدل مي‌شود كه مي‌تواند شما را به آينده اميدوارتر كند. قبل از هر اقدامي بايد خوب راجع به آن فكر كنيد و بي‌گدار به آب نزنيد. راستي مسير زندگي عاطفي خود را كه مدتي از ادامه آن بازمانده بوديد، ادامه دهيد كه روزهاي روشني در پيش است


23:11 | moji&mamal |

جمعه شانزدهم آذر 1386


  • با شرح !

     

  • اولين تصوير از فرزند رئيس‌جمهور منتشر شد!
    خانم دست راستي: ماشاءالله، چه کاپشني، چه لبخندي، حقا که رئيس‌جمهور 20 سال ديگه‌اي.

  • استفاده تبليغاتي از حاج يونس!

  • شنيده‌ها حاكي از آن است كه رئيس‌جمهور بسیار محبوب كشورمان در بيرجند منتقدان سفرهاي استاني را «بزغاله» ناميد. !
    احمدي‌نژاد: الان اونو مي‌بيني؟ مخالف سفر استاني دولته، چقدر شبيه بزغاله است!

  •   هرگونه برداشت غيرورزشي از اين تصوير ممنوع است.

  •  خداییش کی حق کی رو خورده ؟!

  • رئيس‌جمهور در دانشگاه علم و صنعت حضور يافت. !
    تصوير كارت دانشجويي را فهميدم ولي 5+1= 1+1+1+1+1+1 را نفهميدم يعني چه؟

  •  كارت سوخت دهه شصت رو هم بيبنيد ...

  • آينده روشن وضعيت مسكن كشورمان !
    امروز سعيدي كيا در مجلس حضور يافت و از آينده روشن وضعيت مسكن كشورمان براي نماينده ها صحبت كرد...

  • ساعت کاری امامزاده  !

ساعت کاری 

  • بزن باران بزن خیسم کن آبم کن ترم کن !

  • سه مرد و سه پا !

                                                     خوب چطور بود ؟ هان ؟
                                              تنبلا نظر بدین ... ایمیل بفرستین !

 

 

خوب چطور بود ؟ هان ؟
تنبلا نظر بدین ... ایمیل بفرستین !


16:39 | moji&mamal |

پنجشنبه پانزدهم آذر 1386


 

 

 

 

 

 

 

 

 


23:8 | moji&mamal |