تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

عکس و مطالب جالب

پنجشنبه سیزدهم دی 1386

چرا زنها در ايران نبايد به ورزشگاه بروند ؟؟

چرا زنها در ايران نبايد به ورزشگاه بروند ؟؟

 



22:48 | moji&mamal |

چهارشنبه دوازدهم دی 1386

Yek Ettefaghe Kamelan Ahmaghane

     
 
 
 

 


 

 

 

 





21:19 | moji&mamal |

سه شنبه یازدهم دی 1386

سال 2007

چهره‌های هنری محبوب ۲۰۰۷

 
 در این میان، نشریات مختلف سینمایی و خانوادگی به دنبال معرفی چهره‌های برتر هنری هستند. هنرمندان و ستاره‌های جنجالی هم سعی می‌كنند با گفت‌وگوها نظر مردم را جلب كنند اما ماجرا امسال جور دیگری است.
    روزنامه‌ها و مجلات آمریكا هركدام به سلیقه خودشان چهره‌های سال را معرفی كرده‌اند اما ۲ چهره بیش از همه محبوب خانواده‌ها بوده و چندین نشریه و شبكه تلویزیونی درباره آنها نوشته‌اند؛ رابرت ردفورد و برد پیت. خواندن مطالبی درباره آنها نشان می‌دهد كه خانواده‌ها در آمریكا چه معیارهایی برای انتخاب چهره‌های برتر هنری‌شان دارند و چه كسانی را برمی‌گزینند.

    به نوشته همشهري آنلاين رابرت ردفورد همان‌قدر كه محبوب است، مخالف هم دارد؛ این البته برای ستاره‌ها هیچ نكته غریبی نیست اما ردفورد هیچ‌وقت اخلاقی همانند سوپراستارهای سینما نداشته؛ همیشه از شهرت كاذب به دور بوده و سعی كرده به دنبال راهی برای نشان‌دادن هنرش باشد؛ حتی حالا كه به عنوان چهره برگزیده انتخاب شده و از افرادی مانند تام كروز، مل گیبسون، نیكول كیدمن و... بالاتر ایستاده. او درباره زندگی‌اش می‌گوید: «در یك خانواده فقیر متولد شدم. پدرم شیرفروش بود و به سختی از پس تامین هزینه‌های ما برمی‌آمد. ما تقریبا هیچ چیزی نداشتیم و زندگی در محله فقیرمان باعث شد كه دنبال سرگرمی و تفریح خاص خودم بروم؛ سراغ ورزش رفتم و حالا می‌توانم بگویم كه وقتی در تنیس از بچه‌های پولدار می‌بردم، چقدر شاد می‌شدم!». اما این كینه‌ها خیلی زود جای خودش را به هنر می‌دهد و باعث می‌شود كه ردفورد جوان به اروپا برود، آن هم درحالی كه تنها ۱۸ سال سن دارد؛ «می‌خواستم یك هنرمند واقعی باشم، پس به فرانسه و ایتالیا سفر كردم.
    آنجا با دانشجویان رشته‌های مختلف بحث می‌كردم و بیشتر اوقات هم نمی‌توانستم جواب آنها را بدهم؛ این‌طور بود كه تصمیم گرفتم به كشور خودم نگاه كنم. در آمریكا مردم عادت دارند كه همه‌چیز را آن‌طور ببینند كه راحت‌ترند. من اینها را كنار گذاشتم و وقتی به آمریكا برگشتم، به مطالعه درمورد كشورم و نگاه‌كردن به آن از زاویه‌ای دیگر ادامه دادم. راستش وقتی برگشتم، دیدم كه همه درمورد غذا از من سؤال می‌كنند؛ این بود كه فهمیدم باید به همه‌چیز در این سرزمین انتقاد كنم». این شروع ماجرایی است كه تا به‌حال هم ادامه پیدا كرده.
    دقیقا ۵۲ سال از آن زمان می‌گذرد و ردفورد دیگر آن جوان خام قدیم نیست. او به هنرمندی ضدهالیوود، طرفدار محیط‌زیست، درگیر با مسائل جوانان، منتقد دولت و بدبین به سیاستمداران آمریكایی تبدیل شده است؛ به‌خصوص با فیلم تازه‌اش «شیرها برای بره‌ها» كه سیاست‌های دولت بوش را زیر سؤال برده. داستان این فیلم در یك روز روایت می‌شود. ۲سرباز زخمی در كوه‌های افغانستان گرفتار شده‌اند و در همان زمان سیاستمداران، استادان، دانشجویان، خبرنگارها و... را نشان می‌دهد كه در كاخ سفید، دانشگاه‌ها و رسانه‌ها درباره جنگ بحث می‌كنند. ردفورد درباره این ماجراها می‌گوید: «آلودگی به همه چیز، خصوصا رسانه‌ها راه یافته.
    زمان زیادی طول می‌كشد كه ایالات متحده از زیر آسیب‌های آن بیرون بیاید. نگاه جهان به این كشور چنان منفی و بدبینانه است كه به این سادگی‌ها نمی‌تواند خودش را نجات بدهد. مضحك است كه ما برای جهان از دموكراسی حرف بزنیم در حالی كه در كشور خودمان، سیاست‌های غیردموكراتیك جریان دارد. بعد از ۱۱سپتامبر، از ما خواسته شد كه دهانمان را ببندیم و همه اختیارها را به دولت بسپاریم. دولت، وقت كافی داشت تا مشكلات را رفع كند... اما آنها به ما دروغ گفتند و ما را فریب دادند. این چیزی است كه مردم باید بدانند». ردفورد این‌گونه به جبهه ضدبوش پیوسته و البته بسیاری هم دلیل محبوبیت او در سال۲۰۰۷ را به همین موضع‌گیری‌ها ربط می‌دهند، به‌خصوص كه او از سیاست‌های اقتصادی سلطه‌جویانه هم اعلام انزجار كرده و به جمع طرفداران هوای پاك پیوسته. او با فیلم «شیرها برای بره‌ها» همه نظرهایش را اعلام كرده.. شاید این اظهار نظرها باعث شده كه منتقدان‌اش او را عجول، متكبر و جدی بدانند كه بقیه را تحقیر می‌كند اما هیچ خانواده‌ای این نظر را نداشته است. اگر این‌طور بود، در میان این همه بازیگر، شخص دیگری به جای او انتخاب می‌شد. رابرت ردفورد
    «بوچ كسیدی و ساندنس كید» تا «شیرها برای بره‌ها» فرقی نكرده؛ هنوز هم مبارزه می‌كند و منتقد و محبوب است.
    
    ● یاغی مشهور
    آیا سفرهای متعدد و جنجالی به كشورهای آفریقایی و آسیایی سبب شده تا بردپیت به چهره محبوبی تبدیل شود؟ آیا كمك‌هایش به كودكان بی‌سرپرست و امتناع‌اش از بازی در صحنه‌های خشن و سخیف، عامل شهرت او در سال۲۰۰۷ شده؟
    خانواده‌ها در سراسر جهان همه اینها را به‌اضافه بازی در نقش‌های مختلف و متنوع به‌عنوان دلایل محبوبیت پیت مطرح كرده‌اند. او در كنار رابرت ردفورد، چهره برگزیده كاربرهای اینترنتی است. پیش از این، بسیاری گمان می‌كردند كه برد پیت و همسرش – آنجلینا جولی – تنها برای نمایش و كسب شهرت از این كشور به آن كشور می‌روند اما وقتی این زوج بچه‌دار شدند و پیت پدر اعلام كرد كه به خاطر همه كودكان و خانواده‌های دنیا دیگر در فیلم‌های زننده و مبتذل حاضر نمی‌شود، همه متوجه شدند كه چگونه خانواده و سینما، زندگی یك ستاره را تغییر داده است.
    اما همیشه اوضاع این گونه نبوده؛ سال‌ها پیش برد پیت به جای بازیگری، در شركتی تبلیغاتی فعالیت می‌كرد. اما همان وقت‌ها هم دنبال بازی در فیلم و سریال بود، برای همین هم‌نقش‌های كوچكی در فیلم‌ها برعهده می‌گرفت و زندگی‌اش را سپری می‌كرد. پیت به جای سرمایه‌گذاری روی ستاره شدن و خوش‌قیافگی‌اش، نقش‌های كوچك‌تر و متنوع‌تر را برگزید كه بیش از پیشرفت حرفه‌ایش، رضایت شخصی‌اش را فراهم می‌آورد.
    فیلم‌های «اوشن»، «رودخانه‌ای كه از میان می‌گذرد»، «هفت» و «باشگاه مشت‌زنی» به شدت طرفدار پیدا كرد و او به ستاره محبوب و مشهوری تبدیل شد اما آرام‌آرام خلق و خوی ستاره‌ها را كنار گذاشت و به جای آن، از شهرت برای اهداف‌ دیگری مانند مبارزه با فقر و گرسنگی استفاده كرد. برد پیت می‌گوید: «حس می‌‌كنم همه ما ناگزیریم كمكی كه از دستمان برمی‌آید، انجام دهیم. در سفرهایم به دور دنیا، از مسیرهای خراب دور از مناطق مرفه عبور كرده‌ام. در این مسیرها، وقتی مردم را می‌بینی و داستان‌هایشان را می‌شنوی، چاره‌ای جز كمك به آنها نداری. در عین حال، كمك كردن، پاداشی فوق‌العاده برای خودت هم محسوب می‌شود. من حسی بهتر از این نمی‌شناسم كه بدانی روی زندگی كسی تأثیر گذاشته‌ای. من این را تجربه كرده‌ام». او اكنون نه فقط در كارهای خیریه بلكه در سینما هم مورد توجه است. بازی او در نقش جسی جیمز یاغی در فیلم «ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل» مورد توجه منتقدان و سینمادوستان قرار گرفته‌ است؛ قصه‌ای درباره اسطوره دزدان در ایالات متحده! تا به حال ۱۲۵ نفر نقش این سارق پرآوازه قطار و بانك را در سال‌های آخر قرن ۱۹ بازی كرده‌اند؛ فردی كه مانند رابین هود پول‌ها را می‌دزدید و بین مردم تقسیم می‌كرد؛ «فكر كردم چقدر شبیه او هستم؛ من هم از شهرت سینمایی می‌دزدم تا به بقیه كمك كنم!». همه منتظرند تا فیلم تازه او اكران شود و نقش‌آفرینی این مرد مو طلایی را روی پرده ببینند؛ كسی كه همچون جسی جیمز یاغی شده و ضدهالیوود عمل می‌كند.
    
    ● قطب‌نمای طلایی و اكران جنجالی
    در آخرین روزهای سال ۲۰۰۷، همه چیز به خوبی و خوشی تمام نشده؛ اكران فیلم «قطب‌نمای طلایی» ساخته كریس وایتز، باعث جنجال‌های فراوانی شده است. این فیلم، اقتباسی از داستان «نیروی اهریمنی‌اش» نوشته فلیپ پولمن است كه در ایران هم ترجمه شده و به‌رغم استقبال اسقف‌های كاتولیك، گروهی از مسیحیان به مضمون آن اعتراض كرده‌اند. آنها فیلم را كفرآمیز تلقی كرده و به سازندگان‌اش ایراد گرفته‌اند؛ اگرچه در كنفرانس اسقف‌های كاتولیك به این كتاب عنوان «سرگرمی با پرداخت هوشمندانه و هنرمندانه» داده شده است. قطب‌نمای طلایی با بازی نیكول كیدمن، دنیل كریگ، اوا گرین و... داستان دختر نوجوانی به نام لایرا است كه بعد از مرگ پدر و مادرش، در كالج آكسفورد زندگی می‌كند. ناپدید شدن دوستش، دنیای كودكانه او را به هم می‌ریزد و این شروع ماجرای جدیدی برای اوست. فیلم در ۲هفته اخیر پرفروش‌ترین اثر هفته بوده و همانند رمز داوینچی، اعتراض‌ها باعث فروش بیشتر آن شده است.

شگفت آورترین رویدادهای سال 2007

 
مرگ یک شهروند فقیر و گذشت 6 ساعت از این امر بر صندلی اتوبوس/ هنرمند انگلیسی نیز در اعتراض به برخورد نامناسب با سگها یک وعده ناهار خود را به خوردن گوشت مرده یک سگ اختصاص داد.

به گزارش سرویس بین الملل جهان و به نقل از روزنامه القبس، با پایان سال 2007 و آغاز 2008 میلادی شگفت آورترین رویدادهای جهان نیز اعلام شد.

بوی تعفن شدید آپارتمانی واقع در شهر کایزرسلاوترن آلمان نیروهای پلیس را برآن داشت تابا یقینی تام آمبولانسی را جهت نقل جنازه محتمل در آپارتمان خبر کنند اما با ورود به آپارتمان بوی تعفن پاهای مردی که در آپارتمان زندگی می می کرد، نیروهای پلیس را شگفت زده کرد.

يک شهروند زیمبابوه ای جهت رسیدن به امتحان راهنمایی و رانندگی به دزیدن یک اتوبوس عمومی اقدام کرد.


 

یک شهروند چینی نیز برای حفظ سلامتی خود و به ویژه دستگاه گوارش، موش های زنده و مارمولک جنگلی به علاوه قورباغه های جوان را انتخاب کرد.

این شهروند 66 ساله چینی مصرف حیوانات فوق به مدت 40 سال را از دلایل عدم نیاز وی به پزشک عنوان کرد.

مارک مک وان هنرمند انگلیسی نیز در اعتراض به برخورد نامناسب با سگها یک وعده ناهار خود را به خوردن گوشت مرده یک سگ اختصاص داد.

یک شهروند آلمانی نیز مادر مرده خود را به مدت دوسال رو صندلی ترک کرد.

ملکه زیبایی بولیوی نیزتوانست با استفاده از موی مصنوعی تاج زیایی این کشور را برای دقایقی کسب کند اما پس از آگاهی مسوولان از این امر ازمسابقه اخراج وتاج را پس داد.

سال 2007 سال خوبی نیز برای بانوی مسلمان تایلندی که 25 سال پیش به دلیل اشتباه سوار شدن در اتوبوسی راه خودرا گم کرد نیز سال خوبی بود چراکه این بانوی پس از این مدت دوباره توانست خانواده خود را پیدا کند.

یک مشتری دائمی قهوه خانه ای در تکزاس نیز ارثیه ای 50 هزار دلاری همراه با ماشین پویک مدل 2000 را برای ملینا سلازار یکی از کارگران این قهوه خانه بر جای گذارد.

سلازار که از اقدام مشتری دائمی 89 ساله قهوه خانه به شگفت آمده بود گفت: بنا به حدسم تنها دلیل این امر لبخند همیشگی من وهمچنین احترام به وی در هنگام حضور در قهوه خانه می تواند باشد.

سلازار چند روزقبل ازآغاز سال جدید وبه هنگام آگاهی از ارثیه مذکور دریافت که پیرمرد مذکور والتر سوردس یکی از سربازان جنگ جهانی بود

دوچیز دردنیا صدا ندارد ننگ ثروتمند و مرگ فقیر؛ مرگ یک شهروند فقیر و گذشت 6 ساعت از این امر بر صندلی اتوبوس عمومی در کرواسی بدون آنکه کسی متوجه شود، نیز از شگفت آورترین رویدادهای 2007 و مصداقی برای این ضرب المثل بود.


23:36 | moji&mamal |